SunShine Boy - 6

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

 

We are one EXO

 

قسمت اکسو رو همه باهم داد زدن!

باعث شد دوباره جیغ دخترا هوا بره!

سوهو: خب ما تصمیم گرفتیم که برنامه ی اکسو کوییز رو الان انجام بدیم!

درواقع این یه برنامه ی جدیده که ما میخوایم تو این کنسرت انجامش بدیم!

ما چند تا از طرفدارا مون انتخاب میکنیم تا چندتا سئوال ازشون بپرسیم!وهمون طور که میبینید....

با گفتن این به من اشاره کرد!حس کردم با این حرفش تمام نگاه ها به سمت من کشیده شد!

 

حس کردم دارم سرخ میشم!سعی کردم خودمو به بیخیالی بزنم و اعتماد به نفسمو حفظ کنم!

سوهو: خب پس بیاین شروع کنیم! خب الان از چانیول میخوام تا سئوال  اول رو بپرسه!

یه پسر قد بلند جلو وایستاد رو به من. کاغذی که دستش بود رو ورق زد و اون صفحه ای که مورد نظرش بود رو آورد!

 

گفت: خب...میشه اول خودتونو معرفی کنید!؟

من:من...من.... پارک جیهونم!

چانیول لبخندی محو زد و گفت:

خب....اولین سئوال!

-کدوم یک از اعضا رو بیشتر دوست دارید؟؟؟؟

ای بابا این دیگه چه سئوال مسخره ایه!من جواب اینو چی بدم؟؟؟؟؟

نفس عمیقی کشیدم و کمی فکر کردم: خب...راستش ...هیچ کدوم!

یه دفعه سکوت کل سالن رو گرفت!

توی اون سکوت بکهیون شروع کرد به خندیدن!

بکهیون: واقعا چه باحالی!شوخی خوبی بود!

چانیول: اممم...آره!هه!

سوهو:خب شاید چون همه ی اعضا رو دوست داری نمی دونی کدوم رو انتخاب کنی!

من با خودم: برید خدارو شکر کنید آبروتونو نبردم!خدارو شکر کنید گفتم هیچ کدوم!اگه جلوی خودمو نمیگرفتم ممکن بود ....

چانیول لبخندی کجی زد و گفت: خب بریم سراغ سئوال بعدی!

سوهو خیلی مصنوعی گفت: وای من که خیلی کنجکاوم!(هههههه!)

چانیول دفترچه شو ورق زد:خب...سئوال بعدی!

تو آلبوم جدید ما کدوم یکی از آهنگ ها رو دوست داری و بیشتر گوش میدی!

من:خب....من تا حالا.....

بکهیون زیر لب به طوری که فقط خودم بشنوم گفت:بگوgrowl

منم بی درنگ همون رو گفتم!

چانیول نفسی راحت کشید و دوباره لبخند زد:واو!سلیقه ت خوبه!

دخترا دست زدن!

سوهو لبخند زورکی زد: خب بیاین بریم سراغ آخرین سئوال!

چانیول:اگه بگن میتونی با یکی از اعضای اکسو ازدواج کنی , کیو انتخاب میکنی؟؟؟

چیییییی؟؟؟؟این چیه دیگه؟؟اکسو؟؟؟ازدواج؟؟؟

حس کردم اگه چند دقیقه ی دیگه اونجا میموندم مجبور بودم کل سالن رو به آتیش بکشم!!!

بکهیون داشت ریز ریز میخندید! و جیغ و داد دخترا رفته بود هوا!

با دستم آروم زدم به بکهیون: هی! یه کاری کن! قبل از اینکه خودم دست به کار شم!

بکهیون با بیخیالی سرشو تکون داد: فقط یکی انتخاب کن .بعدش دیگه راحت میشی منم دیگه لازم نیست تحملت کنم!

 

بهش چشم غره رفتم...

گفتم: اولا درست صحبت کن!این منم که دارم شماهارو تحمل میکنم!دوما من الان کیو بگم!؟

بکهیون یکم فک کرد  ولبخندی شیطون زد و گفت: بگو تائو!

من: اون کیه؟؟

گفت: بگو حالا چه اهمیتی داره!

منم از همه چیز بی خبر به این بکهیون اعتماد کردم!

رو کردم به چانیول: تائو!

چند لحظه چانیول وایستاد و نگام کرد بعد یه دفعه منفجر شد و شروع کرد به بلند بلند خندیدن!

سوهو بکهیون داشتن بی هوش میشدن از خنده کل سالن رفته بود رو هوا!

همه ی اعضا داشتن میخندیدن!

من با خودم: اینا چه شونه؟؟؟مگه چیز بدی گفتم!؟؟؟

دیگه اون وضع رو نمیتونستم تحمل کنم!

برگشتم سمت بکهیون: یاا! تو چی گفتی؟؟؟

سوهو درحالی که میخندید:تائو....تائو؟؟؟چرا تائو؟؟

من:چی؟؟؟

به بکهیون گفتم:تائو کیه؟

بکهیون درحالی که داشت غش میکرد به یه پسر قد بلند اشاره کرد!

وقتی برگشتم ,چشم تو چشممش شدم!

من:تائو؟؟

اون پسر سرشو تکون داد و گفت:آفرین سلیقت خوبه!به اینا توجهی نکن!

برگشتم سمت سوهو وخیلی جدی گفتم: به چی میخندی؟؟

بکهیون جواب داد:خب انتخاب جالبی کردی!

من: من از تو نپرسیدم!در ضمن مگه چشه؟؟

کل سالن یه دفعه ساکت شدن!

چانیول اومد وجلوتر از بقیه وایستاد:خب اولین مرحله مسابقه مون تموم شد!

بعد رو کرد به من و گفت:ممنون که با ما همراه شدید!

من با خودم:مگه چاره ای دیگه هم داشتم!!؟؟؟

بعد چند نفر از کسایی که پشت صحنه بودن منو به سمت پشت صحنه راهنمایی کردن!

یکی از کسایی که پشت صحنه بود یه خانم جوون بود!و به نظر میرسید که داره برنامه رو نگاه میکنه!

رفتم سمتش:ببخشید! اینجا در خروجی داره؟؟

گفت:آره! انتهای سالن رو برو بعد بپیچ سمت راست!

من: مرسی!

سریع رفتم و همون آدرسی رو که داده بود طی کردم!

وقتی به در خروجی رسیدم وایستادم!

آه خدای من! باورم نمیشه!الان برای همیشه از این جهنم راحت میشم!

دستم رو دراز کردم و دستگیره ی در و فشار دادم!

در باز شد و باد خنکی از بیرون به صورتم خورد!نفس عمیقی کشیدم!

آخیششش! الان راحت میشم!

رفتم بیرون ..هوا تقریبا داشت تاریک میشد!

میخواستم برم ولی سورا هنوز اون داخل بود!

تصمیم گرفتم بهش پیام بدم!

من:

سورا! من دیگه یک دقیقه هم نمی تونم اینجا رو تحمل کنم!من میرم!

چند دقیقه وایستادم ولی پیامی از سورا نرسید!

لابد مشغول اکسو جونش شده بود!

به سمت خونه به راه افتادم!

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:57
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها